برای مشاهده و دریافت فایل PDF بسته مستندات این جلسه، اینجا کلیک نمایید.

 

 

شریعتی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم» خانم‌ها، آقایان، سلام. به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. خیلی خوشحال هستیم که همراه شما هستیم و در کنار شما مثل هر روز مهمان دقایق ناب و نورانی شما و در محضر و در معیت حاج آقا کاشانی عزیزمان. سلام علیکم و رحمه الله. حجت الاسلام کاشانی: سلام علیکم و رحمه الله محضر حضرت عالی عزیزانی که اینجا تشریف دارند، بینندگان عزیز شبکه ی ۳ و شبکه ی افق عرض سلام و ادب و احترام دارم.

شریعتی: هفته ی قبل به جنگ نهروان رسیدیم. حضرت مصمّم شدند که با خوارج بجنگند با آن نکاتی که شما فرمودید و آن شخصیتی که از خوارج ترسیم کردید و امروز به نظرم باید وارد جنگ شویم.
حجت الاسلام کاشانی: بسم الله الرحمن الرحیم. خیلی امیر‌المؤمنین (س) تلاش کردند برای اینکه این جنگ رخ ندهد. حتی عرض کردیم مردم را دعوت کردند همین خوارج را که بیایید برویم با معاویه که قطعاً یقین دارید که او آنطور که شما فکر می کنید دشمن است با او بجنگید. بعد از آن اگر مشکلمان حل نشد که خب همین دعوا هست. آنها گفتند نمی آییم باید حتماً توبه کنیم. حضرت فرمود که شما می گویید تو شک کردی به صحّت خلافت خودت و به حکمیت تن دادی. من اینجا هستم زنده هستم می گویم آقا من شک نکردم. شما من را مجبور کردید. دیدم جنگ داخلی می شود تن دادم. بعد گفتید که ما اشتباه کردیم. بشکن حمله کنیم. گفتم نمی شود. وقتی که تن دادیم باید نتیجه ی حکمیت معلوم شود بعد. و بعد هم گفتیم نظر قرآن را استخراج کن. هشت ماه مجبور شدیم خودمان قرار بستیم. من نمی توانم. او امیر‌المؤمنین است. مثل معاویه که نیست. من درست است مجبورم کردید، امضاء کردم آخر زمان حکمیت کی هست، نمی توانم زیر آن بزنم. من علی بن ابی طالب هستم. عهد می بندم ولو به من تحمیل کنند نمی شکنم. آنها گفتند نه تو در خلافت خودت شک کردی، در صحّتت، مشروعیت محکومیتت گفت که آقا من می گویم شک نکردم ولی فشار می آوردند، اصرار می کردند. افراد مختلف رفتند صحبت کردند. بعد عرض کردیم آنها آدم کشتند و کار و جنسی حضرت مجبور شد باز هم که سراغ آنها رفت باز هم حضرت جنگ را شروع نکرد. فرمود: اولاً بگذارید آنها شروع کنند، ثانیاً بارهای مختلف، متعدد، افرادی را دعوت کرد گفتگو کرد، محاجه کرد، عده‌ای از اینها توبه کردند، عده‌ای پشیمان شدند، عده‌ای از جنگ بیرون رفتند، عده‌ای به حضرت ملحق شدند. مثلاً یکی از مواردش این بود که فرمود که کی را خیلی قبول داری؟ بگویید او بیاید با من حرف بزند. گفتند: عبد‌الله بن کواء که یک شخصیت خبیثی هم هست. بعدها همه به امیر‌المؤمنین ضربه زده است منتها شاید یک راهکاری دنبال این هم بود که فرار کند آمد و گفتند ما این را قبولش داریم. حضرت با این شروع کرد به گفتگو کردن، دوباره همین احتجاجات و مطرح کردن که بابا با یک گناه اگر کسی هم گناه کند که کافر نمی شود. غیر از اینکه من اینجا گناهی نکردم. بعد فرض کنید من یک خطایی کردم. برای چی شما مردم را می کشید؟ برای چی شما می گویید همه ی جامعه ی اسلامی کافر شدند. این چه منطقی است که شما دارید؟ و گفتگو کرد و او هم جواب داد و حضرت پاسخ داد: کم آورد. آمد در سپاه حضرت قرار گرفت. ابن کواء. البته بعدها باز خیانت‌هایی می کرد ولی آنجا آمدند از آنها جدا شد. بله، یک عده هم با او آمده بودند. ده بیست نفر کمتر و بیشتر نقل های تاریخی هست. آنها هم آمدند. حضرت فرمود: ببینید خودتان گفتید عبد‌الله بن کواء. دوباره بعضی ها دست در گوش‌شان کردند گفتند نه اینها سحرتان می کنند. چی و چی. اهل منطق نبودند. یعنی حضرت هر کاری توانست مناظره های طولانی که تاریخ ثبت کرده است من خوف این دارم که بحث کش پیدا کند که مثلاً گفتند مگر ما دارالاسلام نداشتیم و دارالکفر. گفتند بله. در دارالاسلام مسلمان ها که معصوم نیستند. مسلمان ها گناه می کنند توبه می کنند. درست است؟ آیا کسی گناه می کند تا توبه کند کافر است؟ پیغمبر می گفتند که هنوز بستر جامعه ی اسلامی کفار هستند به خاطر اینکه گناه کردند. گناه بد است ولی کفر که اسلام خارج شود نیست. خلاصه هر چیزی. بحث می کردند و کم می آورند دست در گوششان می کردند فرار می کردند. عده‌ای ریزش می کرد، برمی گشتند ولی هنوز آن هسته ی مرکزی پابرجا بود. تا اینکه حضرت دید فایده‌ای ندارد. تمام تلاشش را کرده است، گفتگو‌ها، بعد هم سپاه را بیش از حد نمی شود معطل کرد. از طرفی آنها اعلام جنگ گردند. سپاه خوارج یک روزه دمار از روزگارش درآمد. علت هم این بود که اینها اولاً سبکسر بودند. خیلی اعتماد به نفس بیش از حد غلط داشتند.
شریعتی: برخلاف ظاهرشان که خیلی زمخت و محکم بود عقیده‌شان اصلاً اینطوری نبود.
حجت الاسلام کاشانی: اصلاً اینطوری نبود و بعد هم عذر می خواهم اینطوری می گویم. گله‌ای حمله می کردند بدون برنامه‌ریزی. جنگ یک کارش شدیداً استراتژی بود. سوق الجیشی و نقشه و میمنه و میسره و نظم. اصلاً نظامی ها به نظم شناخته می شوند. مگر کسانی که در موضوعات کوچکتر جنگ بازی های جنگی بخواهند ورود کنند کلی نظم و دقت و برنامه‌ریزی دارد. اینها همینطوری به خط می زدند و فکر می کردند که الآن در آغوش ملائکه می روند و این خیلی خطر است. این چیزی امروز هم در اربعین داعشی ها دیده می شود از یک طرف تذبذب و رفت و برگشت و تردید در عقیده، از یک طرف آنجاهایی که حرف های گزاف می زدند خیال می کردند حتماً هم حق است. الآن داریم می رویم در آغوش ملائکه. در حالی که مثلاً فرض بفرمایید می گفتند که به امیر‌المؤمنین یعنی چه؟ یاران معاویه می گفتند ما دوستان او دوست هستیم، با دشمنان او دشمن هستیم، یاران تو هم می گویند ما با دوستان علی دوستیم با دشمنان او دشمن هستیم. گفتیم آقا برای علی بن ابی‌طالب حدیث مثلاً غدیر را به هر معنایی که بگیریم اقلش این است که «اللهم وال من والاه و عاد من عاده» این را پیغمبر فرموده است. اینطور نیست که مثلاً قرعه بکشند، مثلاً فرض کن یک شی‌ای بیندازند، قرعه معلوم شود، بعد بگوییم با دوستانش دوستیم، با دشمنان او دشمن هستیم. امیر‌المؤمنین است. هم جایگاه مشروعیت خلافت دارد و هم شخصش شخصیت خاصی است. دیگر در دوستی با دوستانش و دشمنی با دشمنانش که اصلاً بین هیچ کس تردیدی نیست. جامعه ی اسلامی اگر در معنای غدیر هم اختلاف دارند در اینکه باید با امیر‌المؤمنین (س) و دوستانش دوست باشند که از نظر تئوری با هم اختلافی ندارند. خلاصه‌ اینها چون مبنا نداشته‌اند می زدند به خط. اینها را هم همه را علامت کفر حساب می کردند. این سپاه کافر است و حمله. لذا یاران امیر‌المؤمنین با کمترین تلفات و شهید اینها را از پا می انداختند. و هر کسی هم از راه می رسید اگر شمشیر زدنی بلد بود امیر‌المؤمنین را خبر می کرد. به هر صورت می آمد در میدان، یک کسری از ثانیه آن نقش زمین بود، روحیه ها آسیب می خورد، بعضی می گفتند الآن می رویم شهید می شویم. «الرواح الرواح الی الجنه» بشتابید به سوی بهشت. از طرفی می دیدند به یک سد محکم یک کوه استوار می خورند و بعد خلاصه خیلی سریع اینها از هم پاشیدند. خیلی جنگ طول نکشید. کمتر از یک روز جنگ مغلوبه شد. تمام شد. چهارصد تا زخمی دادند.
شریعتی: ولی آن تفکر تمام نشد.
حجت الاسلام کاشانی: نه، ابداً. اصلاً یکی گفت که خلاص شدیم. حضرت گفتند ابداً. یک نقلی از حضرت هست که فرمود اگر سه نفر روی زمین مانده باشد یکی از آنها از اینها است. حالا این تفکر خوارج چیست؟ خیلی به نظر من این نکته ی مهمی است. این روایت در تاریخ طبری است، جاهای دیگر هم شبیه به این نقل شده است. منابع متعددی این مضمون را از حضرت نقل کردند شیعه و غیرشیعه. آقای ما امیر‌المؤمنین امام اینها هم هست. دلشان می سوزد اینطوری اینها لت و پار شوند. تلاش می کند نشود. تا می شود اینها را از شهر لجبازی و از سر شیطان پایین‌شان بیاورد. فرمود که شما را چه چیزی دنبال جنگ با من کشانده است؟ دینداری شما؟ زهد شما؟ قرائت شما؟ توحیددوستی شما؟ دشمنی شما با کفر و طاغوت؟ نه. دشمنی لجاجت و مراء. مجادله. شما دنیا‌پرست هستید. منتها دنیاپرست یکی می رود پول مردم را می خورد، یکی می خواهد هر جا می رود، یک آقا سلام علیکی به او بگویند. یک جایگاهی داشته باشد. به پای او بلند شوند. دنیای آدم ها مختلف است. برای اینکه کوتاه نیاید مثلاً بگوید ببخشید شخصیتم خورد شد. دیگر این را نمی فهمند «تواضع علی الله»، «رفعه الله» و امثال این. حضرت فرمود: شما اهل جدال و مراء و مجادله‌اید. می خواهید کم نیاورید. برای همین وقتی مناظره می کنید، گفتگو می کنید، حق روشن می شود، دست در گوش‌تان می کنید فریاد می زنید می بینید سحر شدید. بروید آن طرف که شما سحر نشوید. سحر شدید چیست؟ شما همه‌تان می گویید ما استاد قرائت هستیم و منظورشان هم از قرائت قرآن آن زمان یعنی فقیه هستیم و دین‌شناس هستیم. خب حرف بزنید، استدلال کنید، استدلال بشنوید. چرا دست در گوش‌تان می کنید؟ چرا منطق ندارید؟ چون نمی خواهند بشکنند. نمی خواهند بشنوند.
شریعتی: دست در گوش کردن یعنی سخن حق را نشنیدن.
حجت الاسلام کاشانی: یعنی نمی خواهم بشنوم چون اگر بشنوم جواب ندارم یا اگر بشنوم روی نفسم اثر می گذارد می گویم درست می گویید. و چون نمی خواهم بشکنم نمی شنوم. نمی خواهم که بشنوم. این درد بزرگی است. خیلی از مشکلات امروز ما، خیلی از مشکلات سیاسیون ما که یک وقتی خطای آشکار می کنند عذرخواهی نمی کنند، وقتی یک مسیری را می روند خطاست برنمی گردند یا مدیران ما یا بعضی از خانواده های ما مباحث زنا‌شویی، مرد یا آن خانم یک عذرخواهی نمی ‌خواهد بکند. سر لجبازی های مسخره که اگر بعداً حرارتش بنشیند بگویند یک نفر دیگری چنین لجبازی کرد که انواع و اقسام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی فرهنگی دارد که می خواهند فقط خودشان را ثابت کنند. گاهی یک قاعده‌ای می گذارد مثلاً اقتصاد مملکت ممکن است آسیب بخورد برای اینکه از حرفش برنگردد. تا کوچکش در خانه ی من یک اشتباه می کند آقا ببخشید من اشتباه کردم. عصبانی شدم اشتباه کردم خدا از من بگذرد شما هم ان‌شاءالله از من بگذرید. نه، من اگر این را بگویم از دفعه ی بعد دیگر توقع دارند من اشتباه کردم من همان هستم که… حضرت فرمود شما خوارج. مردم چهره را نگاه می کنند پیشانی پینه بسته و محاسن بلند و قرائت قرآن. ولی دنیا دوست هستید. آن منت می خواهد نشنود. یعنی ای کاش دنبال همان پول بودید. منی که دارید تقویت می کنید آن پول ذاتی ما نیست ولی من و تکبر من و اینها ذاتی است. یعنی اخلاق من اگر تخریب شود اصلاح آن خیلی سخت‌تر است. آن پول به من ربطی ندارد. جزء ذاتی شخص من نیست. یعنی دنیادوستی خوارج از مال دوست ها یک جورهایی بیشتر است. چرا؟ چون من‌شان را می خواستند حفظ کنند. و بعد مجبور بودند پا روی حق بگذارند که علی و معاویه اینطور. یعنی اینها را یکسان ببینند. یعنی اگر کلاه خودشان را قاضی می کردند می فهمیدند اینطوری نیست. خلاصه حضرت صراف وجود است. دست روی درد اینها گذاشتند. فرمودند لجبازی و آن مجادله‌ای که… الآن هم بعضی ها هستند. خیلی هم من تأسف می خورم. در مسائل سیاسی، مناظراتی که می شود یا در مسائل دینی مباحث اختلافی مناظراتی می شود که مناظره ی علمی آن عیب ندارد. بنده و شما اختلاف‌نظر در یک موضوعی داریم من حرفم را می زنم سعی می کنم اشکالات فرمایش شما را روشن کنم. نظر خودم را بگویم، شما هم اشکالات عرائض بنده را بگویید. اینجای آن اینطوری بود من پذیرفتم، آنجا. ولی لازم نیست در شخصیت هم برویم، پنجه به صورت هم بکشیم. یا اینکه من حرفم را زدم شما هم حرفت را زدی. هم من، هم شما اگر قرار بود متوجه بشویم، فهمیدم. مخاطبم اگر بود، اگر اهل قضاوت است فهمید. اینکه من دریل بیاورم حتماً آن حرف خودم را در سر شما فرو کنم یعنی رفت و برگشت و رفت و برگشت کفایت می کند. دیگر حرف را هی تکرار کنیم، یک نفر را ببریم گوشه ی این فشار بیاوریم. ما باید حرف‌مان را بزنیم، حق روشن